یه سال عیدکه هوا مث الان ابری بود اومد دنبالم.رفتیم توی کوچه باغای آتیشگاه(یه خیابونه که منارجنبان توشه)پر بود از شکوفه های سیب و گیلاس.از بستنی فروشه روبروی منار جنبون بستنی خریدیم. عیدیم رو بهم داد. خوش گذشت. خیلی خوب بود. دلم نمیخواست غروب بشه. نمیخواستم برگردم خونه.خب من تا اون موقع توی عی
برچسب:
نویسنده: نیکی رحیمی
تاريخ: جمعه
4 فروردين
1396 ساعت: 23:53